محمد اعظم خان ناظم جهان

79

قرابادين اعظم ( فارسى )

با روغن سوسن يا روغن بلسان نيمگرم در گوش چكانند و روغن ترب و روغن بادام تلخ چكانيدن نيز مجرب‌ست و روغن زرد كهنه و هم‌چنين دو سه قطرهء آب برگ زقوم چكانيدن درد آن ساكن مىكند و كذا آب برگ سندرس مجرب‌ست و اگر درد بسبب ورم بارد باشد انكباب معمولى به عمل آرند و نيز از ادويهء آن ضماد كنند و روغنهاى مذكوره در گوش چكانند و طبيخ برگ نيب نيز مسكن درد گوشست و گوش را گرم داشتن مفيد بود و اگر به تنقيه حاجت شود بعد نضج ماده از منضج بمسهل حار و حب ايارج و حب شبيار تنقيه كنند دوائى كه سيلان رطوبت صرف از گوش قطع كند صفت آن مازو سبز باريك سائيده در شراب كهنه آميخته بچكانند و آنچه براى قرحهء گوش نافع درينجا نيز به كار آيد [ دوائى به جهت ازالهء طرش و ثقل سمع ] دوائى كه حكيم على به جهت ازالهء طرش و ثقل سمع كه بعد از مقاساة امراض گوش واقع شود از مجربات دانسته و بطرشى كه بعد انفجار اورام گوش حادث شود نفع به حد كمال بخشد و عجيب الفعل‌ست و بتجربه رسيده صفت آن دانهاى ثوم خام را پوست جدا كرده در روغن بادام تلخ بجوشانند چندانكه بسياهى گرايد صاف نموده تا دو هفته هر روز دو سه قطره در گوش بچكانند نوع ديگر كه به كرى گوش معمول صفت آن مغز بادام تلخ مغز تخم كدوى تلخ هر يك يك دام بچ نيم پاؤ ادرك پاؤ سير همه را نيمكوب كرده در آب بجوشانند و صاف نموده روغن كنجد نيم سير داخل كرده باز بجوشانند تا آب جذب شود و روغن بماند چند قطره گرم كرده بچكانند دوائى براى طنين صفت آن خربق سفيد جندبيدستر زعفران مساوى گرفته با سركه و روغن حنا سائيده تقطير كنند كه بغايت مفيدست و در نسخهء ديگر كندر عوض خربق نوشته است كه در شراب سوده به عمل آرند بعد تنقيهء دماغ دوائى كه در رعاف معمول‌ست صفت آن دوائى كه براى رمد مذكور شد بنوشانند و گل ارمنى با سركه و يا آملهء خشك در آب سائيده بر سر ضماد كنند و كافور قدرى در سركه جوشانيده در بينى چكانند و همچنين پشم شتر سوخته در بينى دميدن در حال رعاف را بند مىكند و اگر ازين تدبير بند نشود فصد سر رو كنند و محجمه بر دوش و شكم نهند دوائى كه رعاف بند كند صفت آن بليله گل معصفر انار خام برابر سوده به آب آن سعوط كنند و اگر گل ارمنى و دم الاخوين و نشاسته و كتيرا و صمغ و غيره ادويهء قابضه افزايند انفع بود نوع ديگر مجرب جهت رعاف صفت آن زاج محرق دم الاخوين گلنار سفيد آب قلعى قشار كندر چرم سوخته گرد آسيا شاخ گوزن سوخته و اگر ميسر نيايد شاخ بز سوخته بگيرند طين قيموليا طين شاموس طين مغره نشارهء آبنوس اقاقيا بيخ انجبار صمغ عربى كهرباى شمعى سريش بسد محرق نشاسته كوفته بيخته قدرى در انبوبه كرده در بينى دمند و قدرى را به آب بارتنگ و آب خرفه سرشته به پيشانى طلا سازند و فتيله از نسج عنكبوت ساخته به آب سرگين خر تازه تر كرده ادويه آغشته در بينى نهند دوائى كه در نقصان و بطلان قوت شم معمول صفت آن فلفل سياه شونيز كندش مشك سائيده سعوط كنند بعد از آن كه دهن را از آب پر كرده باشند تا دوا اندرون حلق نرود و سركه بجوشانند و در شيشى كرده ببويند و شونيز خردل شحم حنظل پودينه در آب جوشانيده بخار آن به بينى رسانند و بعده صاف كرده بر سر نطول كنند و اگر ازين تدبير فائده نشود بعد از نضج بمنضج حار از مسهل و حب ايارج تنقيه كنند دوائى كه فساد شم را نافع صفت آن شخصى كه بوى بد دريافت كند و بوى نيك نه جندبيدستر مدام در بينى او چكانند و چكانيدن بول خر بسيار نافع و سعد و قرنفل و سنبل الطيب و زر ورد سائيده در بينى دمند و اگر ازين فائده نشود تنقيهء بلغم از مسهل گرم و حب ايارج كنند و شخصى كه بوى نيك دريابد و بوى بد نه مشك دائم بچكانند و اگر فائده نشود تنقيهء خلط محترق نمايند دوائى كه عطاس را نافع بود صفت آن روغن گل و روغن بيد سعوط كنند و سيب ببويند